جستجو در وب سايت
جهت جستجوی کلمات در بخشهای متفاوت وب سايت از جمله اخبار ، مقالات ، ياداشت روز ، انجمن ها و ...
اوقات شرعي
آب و هوا
weather.ir is down
عضویت در سرویس خبری

آمار بازدیدکنندگان
بازديدکنندگان اين صفحه : 1670052
بازديدکنندگان امروز : 2238
کل بازديدکنندگان : 11092107
بازديدکنندگان آنلاین : 6
زمان بارگزاری صفحه : 0/2812 ثانیه
موقعیت : صفحه اصلي > مقالات 

ملت ایران در بیست و دوم بهمن حجت را بر همه تمام کرد.مقام معظم رهبری

اخبار > از روانشناسي غربي‌تا روانشناسي بومي‌


  چاپ        ارسال به دوست

از روانشناسي غربي‌تا روانشناسي بومي‌

علي اكبر عبدالرشيدي‌


اين روزها روانشناسي ديگر به اندازه گذشته مهجور نيست. اخيراً كار و بار روانشناسان، روانكاوان، روانپزشكان و همه كساني كه به نوعي با روان جوانان سرو كار دارند، به اصطلاح <سكه> به نظر مي‌رسد. به هر مدرسه‌اي كه سر بزني، كلاس آموزش روانشناسي كودك به راه است. به هر خانه‌اي كه پا بگذاري، يك يا چند نوجوان و جوان، برنامه مراجعه هفتگي به مطب روانپزشكان را دارند. در برنامه‌هاي راديوئي و تلويزيوني هم از هر برنامه‌اي كه سراغ بگيري، پاي روانشناسان و روانكاوان را در آن مي‌بيني. به نظر مي‌رسد كه اعتماد جامعه به روانشناسي، روانكاوي، روان‌درماني، روانپزشكي و هر چه در اين حيطه باشد، در حال افزايش است.‌

اين روز‌ها افراد زيادي را مي‌بينيم كه با يك شب بيدار خوابي يا با يك اوقات تلخي ساده با دوست و همكلاسي، سراغ نزديك ترين روانشناس را مي‌گيرند يا به اولين داروخانه سر راه سر مي‌كشند و چند بسته قرص خواب‌آور و آرام ‌بخش مي‌خرند و نوش جان مي‌كنند. توي هر جيبي و هر كيفي هم كه سرك بكشي، چند عدد از اين قرص‌ها را مي‌بيني. مصرف‌كننده هم ادعا مي‌كند كه <پزشك> اطمينان داده است كه مصرف اين قرص‌ها اعتيادآور نيست!‌

اصولاً اينكه جامعه نسبت به روح و روان نوجوان و جوان حساس باشد و تلاش كند ملاحظات كافي را در اين زمينه به كار بندد، بسيار پسنديده است. اينكه روانشناسان هم بتوانند در اين زمينه اقدام مثبتي انجام دهند، قابل بررسي جدي است. اما بحثي كه مدت‌ها است دلسوزان جامعه ما را به خود مشغول كرده، چيز ديگري است. بحث در مورد انتظاراتي است كه روانشناسان در جامعه به وجود آورده‌اند. بحث معطوف به ميزان تسلط تعدادي از فارغ‌التحصيلان رشته روانشناسي به دانشي است كه در مورد آن صحبت مي‌كنند، و سرانجام بحث در مورد وجود يا عدم وجود يك مكتب روانشناسي بومي و ايراني است كه پاسخگوي شرايط روحي و رواني فرد ايراني باشد.‌

وقتي با اغلب كساني كه با روانشناسان سر‌‌و‌‌كار دارند، صحبت مي‌كني، در مي‌يابي كه اكثريت جامعه ما بر اين تصور است كه روانشناسي يك مكتب واحد و جهاني است و هر آنچه دانشمنداني چون زيگموند فرويد اتريشي يا ژان پياژه سوئيسي در دهه‌ها و سده‌هاي پيشين گفته‌اند، امروز هم در جامعه ‌- حتي در جامعه ايراني ما - قابل مراجعه است. تعدادي از روانشناسان وطني هم به اين مسأله دامن زده‌اند و خود را داناي بي‌چون و چراي روح و روان آدمي معرفي كرده‌اند. دوستي به مطب روانپزشكي رفته و مشاهده كرده بود كه در اتاق او، چندين عكس از فرويد آويزان است؛ شايد عكس‌ها نوعي تشخص براي آن روانپزشك ايجاد مي‌كرد.‌

روانشناسي و همه شاخه‌هاي ديگر آن با روحي سر و كار دارد كه هنوز بخش كمي از آن هم شناخته نشده است. جسم كه موجوديتي عيني‌تر و ملموس‌تر دارد، تا چه حد براي دانشمندان علوم پزشكي شناخته شده كه روح با همه پيچيدگي‌هايش معرفه شده باشد؟ بايد باور كنيم كه آنچه در مورد روح گفته مي‌شود، بعضاً در حد نظريه و كمي هم در حد تجربي قابل قبول است.‌

در علوم پزشكي، برخي از آنچه كه در گذشته گفته شده و حتي تا همين ده سال پيش رايج بوده و شيوه‌هاي درماني كه تا همين اواخر مرسوم بوده، در حال حاضر بعضاً منسوخ و روش‌هاي جديدي به جاي آنها باب شده است. فرآيند اين نوآوري‌ها كه ناظر بر رد باورهاي نادرست قديمي و ارائه نظريه‌هاي جديد است، همچنان ادامه دارد.‌

از سوي ديگر، آثار روانشناسان بزرگ تاريخ كه عمدتاً در اروپا و بعد از آن در آمريكا صاحب مكاتب مشهوري بوده‌اند و نظريات خود را در تاريخي متفاوت و در جغرافيايي ديگرگون از تاريخ و جغرافياي ما ارائه كرده اند، دستمايه تحصيل بسياري از دانشجويان ايراني قرار گرفته و مي‌گيرد كه اصرار دارند آن نظريه‌ها هنوز معتبر و آن شيوه‌هاي درماني پيشنهادي هنوز قابل اعتنا است.‌

نمي‌توان باور كرد هرآنچه كه فرويد در قرن نوزدهم آن هم در قلب اروپا گفته، امروز در قرن بيست و يكم به همان اندازه قابل اعتنا باشد؛ آن هم مثلاً در كشور ما كه ويژگي‌هاي كاملاً متفاوتي دارد. باور كردني نيست كسي به خود اجازه دهد جواني معصوم را كه مثلاً از قوچان يا اصطهبانات به تهران آمده و دچار انواع شوك‌هاي فرهنگي و غيرفرهنگي شده، با نظريه‌هاي فرويد و دانشمنداني مثل او به توپ اتهام ببندد و با انواع قرص‌ها و داروهايي كه بسياري از آنها در همان اروپا هم منسوخ شده، به درمانش بشتابد.‌

همچنين نمي‌توان باور كرد آنچه كه پياژه در مورد كودك فرانسوي و سوئيسي قرون گذشته بيان كرده، در مورد كودك معصوم كرماني يا مازندراني امروزي هم قابل اطلاق باشد. درست است كه اين دانشمندان راه ترقي علمي را براي آيندگان خود گشوده‌اند اما اشتباه است اگر نظريه‌هاي آنها را قطعي و هميشگي بدانيم.‌

دو سال پيش براي تصحيح نگراني خود، به انجمن روانشناسان انگليس سري زدم كه بسياري از اعضاي آن در زمره روانشناسان معروف امروزي جهان هستند. همين سؤالات و دغدغه‌ها را با رئيس و برخي از اعضاي اين انجمن در ميان گذاشتم. ماحصل اين ‌گفت و گو براي من بسيار با ارزش بود.‌

اين دانشمندان معتقدند كه روانشناسي نه تنها هر قرن يك بار يا هر دهه يك بار، كه هر لحظه چند بار در نقاط مختلف جهان به بازنگري نياز دارد. مؤلفه‌هاي روانشناختي افراد يك جامعه به عوامل بسياري بستگي دارد كه شامل ويژگي‌هاي فرهنگي، سنتي، تاريخي، اقتصادي همچنين آداب، رسوم، باورها و رفتار‌هاي مرسوم در آن جامعه و بسياري از اين قبيل عوامل مي‌شود. مثلاً آنچه كه در مورد يك فرد تايلندي قابل بيان است، در مورد يك فرد فرانسوي صادق نيست و مانند آن.‌

اين دانشمندان كه برخي از دانشجويان ما در كلاس درس آنها مدرك گرفته‌اند، به صراحت اظهار مي‌كردند كه بسياري از نظريه‌هاي علمي روانشناسان قرون نوزده و بيست، امروزه مورد ترديد و سؤال جدي قرار گرفته و شيوه‌هاي درماني رايج گذشته اساساً دچار تحول و تغيير جدي شده است.‌

مثلاً اين روزها در كمتر كلينيك روانشناسي يا روانپزشكي يا امثال آن در اروپا، به راحتي قرص و داروي درمان نارسايي‌هاي رواني تجويز مي‌شود. اگر بپذيريم فرويد و پياژه اروپايي بوده‌اند و مكتب روانشناسي اروپا را ارتقا داده‌اند، همين اروپا امروز نسبت به نظريه‌هاي آنها با ترديد نگاه مي‌كند.‌

چگونه برخي والدين به خود اجازه مي‌دهند فرزندان معصوم خود را در معرض درمان هاي شديد و گاه خطرناك با داروهاي روانپزشكي قرار دهند كه مصرف آنها در اروپا و آمريكا محدود و گاه متوقف شده است؟ اين والدين گاه به خاطر ناتواني در حل معضل فرزند خود، به مراجعه روزمره و مكرر به روانپزشك متوسل مي‌شوند و گاه با اين توسل، از خود سلب مسئوليت مي‌كنند. ‌

ما حصل بررسي‌هاي روزنامه‌نگارانه چنين نشان مي‌دهد كه ما به مكتبي بومي و ملي براي روانشناسي و روانپزشكي نياز داريم. نوجوان، جوان و حتي بزرگسال ايراني كه دچار عارضه‌اي رواني شده باشد، بايد بر اساس مؤلفه‌هاي بومي ايراني مورد مطالعه و درمان قرار گيرد. حتي تشخيص بيماري اوهم بايد بر اساس الگوهاي بومي صورت گيرد. ‌

اين درست نيست كه هر پدر يا مادري را مسئول بيماري رواني فرزندش قلمداد كنيم؛ اگر محبت زياد در حق فرزندش كرده، همين محبت زياد را عامل بيماري فرزند تلقي كنيم. اگر كم محبتي كرده، باز هم همين ميزان كم محبتي را عامل بيماري بدانيم. اگر سخت‌گير بوده، سخت‌گيري را و اگر مسامحه كار بوده، بي‌اعتنايي او را دليل بيماري رواني فرزند اعلام كنيم. الگوها، توصيه‌ها و اظهارنظرهاي بسيار تكراري و نخ نما شده‌اي كه از برخي از اين روانشناسان مي‌شنويم، قطعاً كارساز نيست. به نظرم هرچند وزارت بهداشت، درمان وآموزش پزشكي بر رويه‌هاي درماني روانپزشكان و داروهايي كه از سوي آنان تجويز مي‌شود، اشراف كامل دارد و اجازه نمي‌دهد هر دارويي تجويز شود اما آيا مسئولان مي‌دانند كه روش‌هاي تشخيص بيماري و ضرورت تجويز دارو در اين كلينيك‌ها، تا چه حد به روز، جديد و منطبق با علم روز است؟ ‌

در درمان سرما‌خوردگي‌هاي ساده، مدتهاست كه در كشور‌هاي صنعتي ظرف سه تا چهار روز آغاز بيماري از تجويز آنتي بيوتيك جداً خودداري مي‌شود؛ در حالي كه برخي پزشكان ما هنوز كه هنوز است در اولين مراجعه و با مشاهده چشمي گلوي بيمار، خوردن هفت روز آنتي بيوتيك را ضروري مي‌دانند. اما فراموش نكنيم كه درمان روان، درمان سرما‌خوردگي هم نيست كه الگوي نسبتاً ثابتي داشته باشد. تشخيص بيماري رواني با درد‌هاي جسمي بيمار و ذكر رفتار او از سوي اطرافيان هم قابل تشخيص نيست كه در اولين مراجعه چندين نوع دارو تجويز شود.‌

به نقل از روزنامه اطلاعات ٢٧/٥/١٣٨٦


١٣:٢١ - يکشنبه ٢٨ مرداد ١٣٨٦    /    شماره : ٣٠٦٣    /    تعداد نمایش : ١١٨٧



خروج




© کليه حقوق اين سايت طبق قوانين نرم افزاری مربوط به پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش مي باشد.